راز زندگي
تمام هستي و بودمان ميان دو نقطه است
تولد و مرگ...؛ آنچه به اين بودن معناي جاودانگي ميبخشد، زندگي است و جز اين،
آغاز و پاياني بيش نيست. شايد شما نيز چرايي و چيستياش را ميجوييد. پاسخ هرچه
باشد، اندوه يا سرور حاصل از آن، بسته به حس و حال درون يا بيرون ماست. بياييم از
هرچه بر ما ميگذرد، راز بزرگ زندگي را دريابيم.
و چه زيبا سروده است سهراب سپهري... يادش
گرامي؛
شب آرامی بود
میروم در ایوان،
تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید،
هدیهاش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد،
آمد آنجا لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد،
تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند،
و مرا برد، به آرامش زیبای یقین...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 6:16 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
زندگي شيرين اما با سرطان
رمانهاي
«صد سال تنهايي»، «پاييز پدرسالار»، «عشق سالهاي وبا»، «خاطرات روسپيان غمگين من»
و كتابهاي ديگري حاوي داستانهاي كوتاه و مقالههاي متعدد با قلم كسي به رشتهي
تحرير درآمدهاند كه از پيشگامان سبك ادبي رئاليسم جادويي است. امروز از خواندن
مطلب و نامهاي متفاوت اما پراميد از خالق اين آثار، «گابريل گارسيا ماركز» كه
مدتي است به سرطان لنفاوي مبتلا شده، به غفلتي پي بردم كه صدها برابر - شايد بيحد
و بسيار گستردهتر از صدها برابر- دردناكتر و كشندهتر از هر سرطان است. شما نيز
چون من، آن را بخوانيد و اگر دوست داشتيد حستان را واگوييد...
«اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو
کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم.
به احتمال زیاد ...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 آذر1390 ] [ 11:34 AM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
اندوه قدسيان
اقبال لاهوري در مدح مولا و مقتدايمان امام
حسين (ع) چه نيك سروده است:
حسين سرّ ابراهيم و اسماعيل بود / يعني آن
اجمال را تفصيل بود
ماسويالله را مسلمان بنده نيست / پيش
فرعوني سرش افكنده نيست
خون او تفسير اين اسرار كرد / ملت خوابيده
را بيدار كرد
رمز قرآن از حسين آموختيم / ز آتش او شعلهها
اندوختيم
تار ما از زخمهاش لرزان هنوز / تازه از
تكبير او ايمان هنوز
“در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست” از عظيمترين اندوه
عالم و شهادت عزيزترين مخلوق خدا، “سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است”.
تاسوعا و عاشوراي حسيني تسليت و تعزيت باد
[ یکشنبه 13 آذر1390 ] [ 7:20 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
بوی بهشت
شاید شما نیز چون من در لحظه هایی از زندگی خود از خبرها و رویدادهایی آگاه شده اید که تکان و شوک که هیچ، از بودن خود شرمسار شده باشید. این حس در جای خود خوب و ارزشمند است، تکرارش اما، خوب که هیچ، دردناک و رنج آور است چرا که خواسته یا ناخواسته از عادت و بی تفاوتی موجوداتی چون ما- که صد البته انسان خوانده می شویم! - خبر می دهد. من به سهم خود برای این پرسش پاسخی ندارم، شما و مسئولین را نمی دانم.
وقتی وضعیت جانکاه مادری دلسوز و از جان گذشته که گزارش نکان دهنده اش را در پی می خوانیم، که توان تحمل حتی لحظه ای از آن را هم نداریم، 10 سال استمرار یافته و انسان های مسئول غیرمسئول! شاهد این رخداد بوده و کاری موثر نکرده اند، آیا گناهی بزرگ و نابخشودنی برای آنها، ناظرین آنها، سردمداران جامعه ی اسلامی و هریک از ما بی خبران عالم هستی نیست؟
وای یه روزی که آه مشقت و رنج 10 ساله ی این مادر بهشتی، جهنمی بسازد که هیچ جایگاه و مقامی به کارمان نیاید...
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 شهریور1390 ] [ 9:13 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
هدیه نبی
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
فردا سالروز رویدادی است شگرف. مبعوث شدن محمد امین (ص) به پیام آوری توحید و رحمت الهی از سوی حق. روزی است بسیار گرامی و عزیز که اگر نیک بنگریم، عزت و شرف آن برای بشر بی مثال است و بی بدیل زیرا محمد رسول الله (ص) به گفته خویش، برای تکمیل و اتمام مکارم اخلاقی مبعوث شده است. هدیه ای که نیاز حیاتی و ارتباطی افراد هر جامعه ای در طول تاریخ بوده و هست. به ویژه در این دوره فاقد اخلاقی که، محکوم به گذران زندگی در آن هستیم.
این عید سعید و فرخنده بر تمام کسانی که خدای محمد (ص) دوستشان دارد، خجسته باد.
[ چهارشنبه 8 تیر1390 ] [ 8:11 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
میلاد فتوت
«راس الایمان الصدق»؛
این جملهی سه کلمهای، یکی از هزاران کلام گوهربار مولا و مقتدایی است که در سالروز میلاد با سعادت حضرتش قرار داریم. ابرمرد یگانهای که به نشان فتوت و رادمردی بیبدیل و نیز مقام پدری او بر یتیمان و بیپناهان، این مناسبت را روز مرد و پدر نام نهادهاند.
براستی چه قرابت و نزدیکی است میان پندار، گفتار و کردار مردانی که هیچ شباهتی با او ندارند و دروغ و ریا را سرلوحهی کار خویش قرار دادهاند؟ اما روز علی را، بر کام خویش خوش کردهاند و هدیه میستانند!
این زادروز فرخنده و بسیار گرامی، بر همه شیفتگان و عاشقان و تمام مریدان و جوانمردانی که "راستی را اصل ایمان" قرار دادهاند، خجسته باد.
[ چهارشنبه 25 خرداد1390 ] [ 7:20 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
غروب آفتاب
صحنه ها و نکته هایی هست که لحظه های زندگی را معنا می بخشند. مانند این جمله، که وجود انسان را به تفکر و تعمق وا میدارد:
در سرزمینی که سایه ی آدمهای کوچک، بزرگ شد
در آن سرزمین، آفتاب در حال غروب است!!!
[ سه شنبه 13 اردیبهشت1390 ] [ 9:16 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
تحول نوروزی
سالی دیگر را پشت سر می گذاریم و به لحظه های تحویل سال نو نزدیک ميشويم. لحظهای که آغازش را به نیایش با خالق بهار میگذرانیم و برای تحول در حالمان، از یگانه بیهمتا مدد میطلبیم. تنها به همین اندک بسنده میکنیم و فراموش میکنیم برای این خواسته و یاریجوییمان از معبود، "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم".
آرزو میکنم، لحظه تحویل سال نو و نوروز سال 1391 خورشیدی، دیگر حس یاسآور کنونی را نداشته باشیم و طرح نو و تحول و دگرگونیمان، به سامان رسیده باشد.
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 26 اسفند1389 ] [ 2:31 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
آنچه هستم
احمد شاملو:
عیب کار این جاست که من،
«آنچه هستم» را با «آنچه باید باشم»، اشتباه میگیرم
خیال میکنم «آنچه باید باشم» هستم
در حالی که آنچه هستم، «نباید باشم».
[ سه شنبه 19 بهمن1389 ] [ 6:48 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
درد دل خودمانی
کتاب «جامعهشناسی خودمانی» تالیف حسن نراقی برای نخستینبار در بهار سال 1380 توسط نشر اختران در تهران انتشار یافت. در این کتاب 168 صفحهای، با مطالعه و بررسی ریشههای تاریخی و فرهنگی، علل و عوامل عیبها و رفتارهای اجتماعی ایرانیان به سادگی و صراحت بیان میشود و به دنبال آن است که بگوید، "چرا درماندهایم؟". (در این بازار کساد کتاب و کتابنخوانی؛به قول نویسنده) چاپ شانزدهم این کتاب در بهار سال 1385 انتشار یافت. خلاصه و گزیدهای از این کتاب برای معرفی و دعوت شما به مطالعه آن در پی میآید.
«حسن نراقی» نویسنده و جامعهشناس، مقدمهی 32 صفحهای کتاب «جامعه شناسی خودمانی» را با جمله زیبایی از «تولستوی» - که نگارنده وی را بزرگمرد پهنهی انسانیت میخواندش - آغاز میکند و ...
ادامه مطلب
[ شنبه 18 دی1389 ] [ 7:11 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
پند حکیم
در این روزگاران غریب که هر چیزی را پیرامون میبینیم، رنگ و بویی غیر از اخلاق و درستی به خود گرفته و کرامت انسانیمان را برای تاراج نشانه گرفته است، گاه تاریخ و هویت گذشتهمان و آثار فاخر بر جای مانده از ماندگاران ایران زمین، به یاری میآیند و اندکی تسکینمان میدهند.
گویی هزاران سال پیش از ما، سخن از زبان ما میگفتهاند؛ مثل این ابیات از شاهنامه حکیم فردوسی:
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک، نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامان نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
[ دوشنبه 13 دی1389 ] [ 1:37 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
سوگ و مرثیه
تاسوعا و عاشورای حسینی را، از جان و از دل، تسلیت و تعزیت میگویم.
... در سوگ واقعهی کربلا و در مرثیه خوانی برای حسین(ع)، شاعر گرانسنگ عبدالجبار کاکایی چه به جا میگوید:
"تا میدمد از یاد تو در شهر نشانها
در معرض عطر کلماتند دهنها
عطر تو با نفس خاک چه کرده است
که امروز پر از بوی بهشتند جوانها
.
.
ای کاش مسیح نفست روح بریزد
در کالبد منجمد مرثیه خوانها"
[ سه شنبه 23 آذر1389 ] [ 9:5 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
جامعه ایده آل
چندی است از دانش استاد گرانمایه دکتر امیر اکبری، عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه شهید بهشتی توشه می گیرم و از روش تدریس شیوا و موثر وی، در درس جامعه شناسی بهره می برم.مقاله پیش رو در پاسخ به پرسش او با موضوع ویژگیهای جامعه ایدهآل تنظیم شده است:
مقدمه
بشر همواره در مسیر پیشرفت و توسعه گام برداشته است و یکی از دلایل حرکت او به سوی رشد و تعالی، دستیابی به وضعیت مطلوب بوده و هست. اگر چه قرارگرفتن او در جامعهای ایدهآل، تاکنون میسر نشده است اما، این پدیده نه یک ضعف و خلاء که یک امتیاز و برتری برای اوست . به تعبیری دیگر، هم به جهت نسبی بودن امور و هم به سبب ضرورت وجود انگیزه فردی و جمعی برای نیل به پیشرفت، تحقق جامعهای ایدهآل، فرضی غیر ممکن است. به ویژه آنکه در فرآیند شکلگیری گروههای اجتماعی و جوامع گوناگون به تدریج بر پیچیدگیهای مناسبات اجتماعی و مجموعه کنشها و واکنشهای گروههای اجتماعی افزوده شده و از این منظر میتوان در هم تنیدگی آن را به تودهای تشبیه کرد که سررشتهای از یک پدیده، ما را به رشته و پدیده دیگری رهنمون میشود. بی شک برای مطالعه و بررسی این پدیدهها و تجزیه و تحلیل آنها به کنکاشی در علوم و حوزههای مختلف نیاز است ...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 آبان1389 ] [ 7:31 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
خدای ملاصدرا
خداوند بینهایت است و لامکان و لازمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو، فرود میآید
و بقدر آرزوی تو، گسترده میشود
و بقدر ایمان تو. کارگشا میشود
و بقدر دل امیدواران، گرم میشود
و بقدر نخ ...
................................ و مگر حکمت زیستن را از یاد بردهاید، که انسانیت را پاس نمیدارید؟
ادامه مطلب
[ شنبه 17 مهر1389 ] [ 6:55 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
کودکان کار
دغدغه اش دو چیز است ، کار و زندگی. هر سال به روزهای مهر که میرسد، درس و مدرسه هم اضافه میشود. او را ندیدهای و نمیشناسی؟ شاید عادت کردهایم که او را هم جزئی از کف پوش پیادهروها یا مبلمان شهری پارکها و معابر رویت کنیم که من، تو و مسئولان هر روز میبینیم و عبور میکنیم.
نکند فکر می کنیم برای همین وضعیت خلق شده که تنها، واژه «کودک کار» را برایش می آفرینیم!
به قطع و یقین، در روز جزا، برای این دیدنها و عبورکردنها پاسخی طلب خواهد شد.
[ سه شنبه 6 مهر1389 ] [ 9:53 AM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
لیله القدر
بسم الله الرحمن الرحیم
"انا انزلناه فی لیله القدر، و ما ادریک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکته والروح، فیها باذن ربهم من کل امر، سلام حی حتی مطلع الفجر"
نخستین "شب قدر" ماه رمضان امسال، پیش روی ماست . شبی برتر و با ارزشتر از هزار ماه. اگرچه دعا و نیایش برای استغفار و آمرزش گناهان کارساز است اما، تفکر و اندیشیدن در احوال خود و پیرامون برای رقم خوردن سرنوشت یکساله من، شما و جمعیتی مسلمان، بی شک کارسازتر از دعاست. و این نه جمله من، که توصیه همان یگانه ای است که کتاب آسمانیاش را در یکی از همین شبهای گرانقدر برای من و شما نازل کرده است و نیز آموزهی همان پیامآوری است که ساعتی در اندیشه بودن را ،والاتر از هفتاد سال عبادت دانسته است.
این فرصت بسیار ارزشمند را برای خودشناسی مغتنم شماریم و در مسیر خداشناسی گام برداریم ، هر چند نخستین گام باشد.
[ یکشنبه 7 شهریور1389 ] [ 6:46 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
جلسه دروازه غار
تزریق سرنگ حاوی مواد نشئهکننده و به احتمال زیاد آلوده به انواع ویروسهای کشنده ایدز و هپاتیت، به بازوی دختری خوابیده بر زمین کثیف و متعفنی که در پارک های دیگر، آن را زمین چمن و فضای سبز میخوانند، توسط پسری سیه چرده که لک و پیس صورتش اندکی چهرهاش را به سفیدی میکشاند، درست در ساعات میانی روز روشن! و کمی آن سوتر، گردهمایی چهار نفر به ظاهر مرد و دو نفر زن که با فراغ بال و بی هیچ نگرانی از نگاه من و همراهان که هیبتی متفاوت از خودشان داریم، یا احتمالا گذر مامور و پلیسی که شاید برایشان خطرآفرین باشد، در حال نشئهسازی از مواد مختلفی چون شیشه، هرویین و... و باز کمی آن سوتر، افرادی خوابیده بر تیغ آفتاب گرم و سوزان یک روز تابستانی.
و مشاهده صحنه های یاسآور و هولناک دیگری که فرسنگها فرسنگ از هویت و فرهنگ ملی و دینی ما ایرانیان فاصله دارد که در این فرصت قابل بیان نیست، درست، در وقتی که گروهی متشکل از معاونین فرهنگی سازمانی فرهنگی ، جلسهای با موضوع بحث و بررسی برنامههای ماه مبارک رمضان را به پایان بردهاند و درست، در حاشیه مکانی که سالهاست تابلوی مرکزی وابسته به سازمان فرهنگی هنری را بر سر در خود دارد. بسیار تامل برانگیز است! حال پرسش اینجاست:
با وجود چنین آسیب های اجتماعی که در چند قدمی و در کنار گوشمان رخ میدهد و این ناتوانی آشکار در جذب مخاطب، در مقایسه با فروشنده خرد مواد مخدر فاقد هرگونه سواد و برنامه و جلسات متوالی با گفتگوهای طولانی، آیا می توانیم خود را موفق بدانیم؟ اگر برونداد تلاشهایمان در راستای تغییر نگرش و بهبود رفتار فرهنگی جامعه مشاهده چنین صحنههایی است، آیا کارنامه درخشانی برای ما محسوب میشود یا قاچاقچیها؟!
خودارزیابی و ارزشیابی سازمانی ما هر چه باشد، آنی نیست که در عالم واقع، همانند صحنه های مشمئز کننده دروازه غار که به شهید هرندی تغییر نام داده، مشهود است.!
[ چهارشنبه 27 مرداد1389 ] [ 2:46 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
راز بندگی
آغاز ماه میهمانی و سرور آن یگانه بی همتا مبارک باد. روزهایی برای خودسازی، شب هایی برای نزدیکی به معبود و فرصتی برای کشف راز بندگی،
قدرش را می دانیم؟
خدایا از این آغاز تا پایان عمر
" شیطان را آنچنان بر وجود ما مسلط مساز که خود را حق مطلق و مطلق حق بدانیم و مخالفانمان را به تضلیل و تکفیر برانیم".
[ چهارشنبه 20 مرداد1389 ] [ 9:31 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
تفکر دلفینی
همهی ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روشهای منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد. اما چگونه میتوانیم كلیدی پیدا كنیم كه روابط خانوادگی، عاطفی و حرفهای ما را تسهیل كند؟ و چگونه میتوانیم راهحلی بیابیم، كه برای همه اشخاص راضیكننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟
نویسندگان كتاب راهبرد دلفینی، كلید این معما را تنها در همكاری و انعطافپذیری میدانند. آنها معتقدند به طور كلی، انسانها را همانند موجودات دریایی میتوان به سه طبقه تقسیم كرد:
ماهیهای كپور، كوسهها و دلفینها...
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر1389 ] [ 8:7 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
تندیس پر
گویی به تدریج برای من، تو و جمع بی شماری که در این شهر بی حد و حصر در هر چیز، شب و روز سپری می کنیم، عادی شده که هر صبح جای خالی مجسمه ای دیگر را نظاره گر باشیم یا خبر و تحلیل های ضد و نقیضش را بخوانیم ، بشنویم و بازگو کنیم . اما دلخراش تر از خراشی که بر آن تندیس های بی جان می افتد – که البته در جای خود بسیار دردآور است – خراش و آسیبی است، که هم بر جان و روح هنرمندانی می نشیند که به امید زیبایی بخشی به شهر و دیارشان آنها را خلق کرده اند و هم بر شعور و فهم من و شمایی که در معرض اهانت های گزاف ناشی از تحلیل های پوچ و باورناپذیر این قصه پرغصه ایم؟! . مطلبی از شهرام شکیبا کمی از این غصه می کاهد.

یادمان باشد برای ربوده نشدن و حفظ جان خود، بی جان نباشیم و بی حرکت نمانیم...
[ چهارشنبه 15 اردیبهشت1389 ] [ 9:0 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
دلتنگی
اگرچه رومن گاری می گوید:
"باید دلت از سنگ باشد که این همه شکست را تاب بیاوری و چشم به راه آینده ای بمانی، که می دانی چیزی کم از گذشته ندارد". اما
به یقین، این تاب من و شاید شما و دیگرانی که با این مرام و مسلک خو دارند، نه از دل سنگی، که از "دل تنگی" است.
[ دوشنبه 30 فروردین1389 ] [ 9:10 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
یه دغدغه
با و جود گذشت دو روز پس از پایان جلسه سازمانی و صحبت های پراکنده و ناهمگون رییس، هنوز ذهنم درگیر دغدغه های فرهنگی دیروز ، امروز و فردا و شاید فرداهای پیش روست. این جمله ی انگلیسی کمی تسکین بخش است:
! The only difference between men and boys, is in the price of toys
براستی که تنها فرق آدم کوچولوها و بزرگا، تو قیمت اسباب بازی هاشونه!
[ چهارشنبه 18 فروردین1389 ] [ 8:6 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
نوروز
در سال هایی پیش از این و همزمان با دوره رشد و بلوغ، یادش بخیر بزرگی می گفت: "وقتی بدی ها را می بینی، خدا را بسیار شاکر باش، که از تو سر نزده است تا تو را بد ببینند"!
سال هایی که قبلا گذشت و سالی را که به پایان می بریم، همواره شکر گفتن هایم زیاد و زیادتر شده است. باز هم خدا را شکر، اگرچه شاکر بودن آفریدگار در هر لحظه گفتار و کرداری است نیکو و وظیفه ای بر ما، اما امیدوارم سال جدید این وظیفه را وقتی بدی نمی بینیم، انجامش دهیم و آرزو کنیم تعداد شکر گفتن هایمان بسیار بیش از امسال باشد ...
نوروز 8۹ خجسته باد
[ دوشنبه 24 اسفند1388 ] [ 5:7 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
شادباش
سالروز میلاد آخرین فرستاده ی خداوند متعال، حضرت محمد(ص) و نیز امام جعفر صادق(ع) را پیش رو داریم . روز بسیار خجسته و فرخنده ای که هم خوشحالم و شادباش می گویم و هم شرمسار و اندوهگین ...
او که می داند ما نیز بدانیم
مکارم اخلاقی که حضرتش برای اتمام آن رسالت یافت، در رفتار، گفتار و کردار من، شما و جامعه اسلامی مان کمرنگ و کمرنگ تر شده است و در حالی که در این سراشیبی خودساخته، غوطه وریم، دل خوش از آنیم که فردی و عمومی، رسمی و غیر رسمی تبریک می گوییم و تهنیت می شنویم، اما...
براستی در محشر چه پاسخی داریم و چه جایگاهی؟!
ای کاش قلم می توانست بنگارد اندوه دل را و ناتوانی زبان را
[ چهارشنبه 12 اسفند1388 ] [ 2:26 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
ما مانده ایم
ما مانده ایم
چون رمه هایی رها شده
در گرگ و میش ذهن
شبان های مختلف
...نویسنده و سراینده اش را به یاد نمی آورم اما بهترین آرزوها را برایش آرزو می کنم.
[ شنبه 8 اسفند1388 ] [ 7:44 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
یک نکته , یک تامل
نظام آفرینش به خواست و اراده خداوند متعال تحقق یافته است و هر آنچه در آن مشاهده می شود یا نمی شود، بر مدار مشیت او بی همتاست. بشر تنها و تنها جز بسیار خردی از جهان هستی است که در این مسیر می زید و به حرکت خود ادامه می دهد. حال سهم ما در این نظام چیست؟ آنچه پیشینیان به میراث گذاشته اند یا از همنوعان به دست ما رسیده است، هویداست و آنچه ما از خود باقی می گذاریم، نامعلوم!. پاسخ به این پرسش همانا جهان بینی ماست و بی شک، پاسخ ها متفاوت و نگرش ها متعدد، اما آنچه واقعیت دارد، برآیند این نگرش هاست که همسویی یا زاویه ما را از مبدا هستی، نشانمان می دهد ...
براستی زاویه ما مدعیان خدایی بودن، چند درجه است؟
... پاسخمان هر جه باشد بدانیم ، کتمان حقیقت، یک غیر ممکن همیشگی است.
[ دوشنبه 3 اسفند1388 ] [ 9:20 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
تصور تصویر
هر چه بیشتر سعی میکند تا آن وحشت را از خود دور کند، کمتر موفق میشود. هنوز با هر بار دیدن ، موهای تنش سیخ میشود . اولین لحظهی ملاقات با او، هرگز فراموشش نمیشود...
لحظه ای که یکه خورد و سعی می کرد با پاک کردن گرد و غبار آیینه، همان رخ سیه چرده و تکیده و زمخت خودش را ببیند، اما هر چه بیشتر زنگار می گرفت ، چهره ای زیبا و معصومانه و تبسمی نمکین بر لبهای دختری زیبا نمایان تر می شد.
... پس از نه ماه، گویی ندایی است از غیب، که هر روز قاتل خود را ، با گشاده رویی و لبخند و با خونی سرازیر شده بر چهره به زیر می کشد و عذابش می دهد و او
عاجز مانده است، از کشتنی دوباره؟!
[ چهارشنبه 28 بهمن1388 ] [ 8:36 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
گمشده
راه می پیمود ... بی هیچ صدایی تنها می پیمود
می نگریست ... و نمی یافت آنی که قبلا دیده بود
مات و مبهوت ...
در شهر می چرخد
...نعل وارونه، به هر چه دیدنی است
و پر از هیاهو، هر آنچه شنیدنی است
حقیقتی، پشت حقیقتی پنهان و ...
... واقعیتی است آشکار،
که حقیقتی گم شده است...
[ سه شنبه 27 بهمن1388 ] [ 9:24 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
تلخی تلخک
به تازگی دوستی تازه پیدا کرده ام، جوانی دوست داشتنی و پر از انرژی، توصیه ای برای به روز رسانی وبلاگم داشت . گفتم: خود، سببش را بهتر می دانم، نوشته هایم بوی تلخی گرفته اند، تلخی تلخ تر از آسیب های فراوانی که در اطراف پراکنده اند و نگرانم از بازی و ایفای نقش در صحنه ترویج تلخکامی در جامعه. باورم نکرد. گویی زمانه باورکردن ها گذشته است. من هم باور نمی کردم... اما می بینم و حس می کنم ...
کسی را که دیگر، زنگ تلفن اش را هم پاسخ نمی دهند. شماره اش بوی دردسر می دهد و شناخته تر از آن است که کسی نشناسد و حاضر به الو گفتن شود. پدر و مادرش که هیچ، بسیار ناتوان تر ، رنجیده تر و رنجورتر از آن هستند ، که انگیزه و توانی برای پاسخگویی داشته باشند. خواهر و برادران نیز و پیش از آنها، همسر و فرزندان.
او اینک تنهای تنهاست. و این تنهایی هدیه ای است از یک به ظاهر دوستی که چند روز پیش جنازه اش در خاک سرد گورستان، برای همیشه آرمید. این مرگ و این نبود، هر آنچه نیست را به یادش آورده است. شاید با این مرگ، زندگی و تمام زیبایی های شیرین گذشته اش را به یاد می آورد، که برای بدست آوردن آرامشی خبالی، به تدریج و به درازای یک عمر، همه را به عدم سپرده است، آرامشی که هرگز بدست نیاورد. او تنهای تنهاست.
سرنوشت دوستی که زودتر از او اعتیادش را آغاز کرده بود، تراژدی دهشتناک و تکرار مکرری است که برای او و همه آنهایی که پیش و پس از او به این ورطه آمده اند و می آیند، به تکرار، تکرار خواهد شد ... اما، روحمان تلخ تر از آن شده است که مزاجمان تلخی تلخک رایج در جامعه را حس کند و چاره ای بیندیشد.
[ شنبه 17 بهمن1388 ] [ 8:17 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]
یادگاری از یک برهنه
با فشار به دکمه ای سبز رنگ ، کاغذ کوچکی را از سیستم نوبت دهی دریافت کردم . عدد 25 که درشت در وسط آن قرار داشت، ردیف نوبتم را به من یادآوری می کرد .منتظر ماندم تا دستگاه، شماره و باجه مربوطه را اعلام کند . در طی این مدت نه چندان بلند، به جای شماره حساب و تمرکز بر دریافت فیش واریزی ، ذهنم درگیر آیه ای از قرآن شد . " اوصیکم بتقوالله و نظم امرکم " .
هر چه تامل کردم...
ادامه مطلب
[ دوشنبه 25 آبان1388 ] [ 12:37 PM ] [ محمد رضا آزادی ]
[
]